|
لب دريا، نسيم و آب و آهنگ، شكسته ناله هاي موج بر سنگ. مگر دريا دلي داند كه ما را، چه توفان ها ست در اين سينه تنگ ! تب و تابي ست در موسيقي آب كجا پنهان شده ست اين روح بي تاب
چراغي دور، در ساحل شكفته من و باران ، دو همراز نخفته ! |
گر چه با يادش، همه شب، تا سحر گاهان نيلي فام،
بيدارم؛
گاهگاهي نيز،
وقتي چشم بر هم مي گذارم،
خواب هاي روشني دارم،
عين هشياري !
آنچنان روشن كه من در خواب،
دم به دم با خويش مي گويم كه :
بيداري ست ، بيداري ست، بيداري !
***
اينك، اما در سحر گاهي، چنين از روشني سرشار،
پيش چشم اين همه بيدار،
آيا خواب مي بينم ؟
اين منم، همراه او ؟
بازو به بازو،
مست مست از عشق، از اميد ؟
روي راهي تار و پودش نور،
از اين سوي دريا، رفته تا دروازه خورشيد ؟
***
اي زمان، اي آسمان، اي كوه، اي دريا !
خواب يا بيدار،
جاوداني باد اين رؤياي رنگينم !
*ففففففففففففففففففف

1) قانون علت و معلول: هر چیز به دلیلی رخمیدهد. برای هر علتی، معلولی هست و برای هر معلولی، علت یا علتهای بهخصوصی وجود دارد، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید.
چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگی هر کاری را بخواهید، میتوانید انجام دهید به شرط آنکه:
- تصمیم بگیرید دقیقا ًچه میخواهید.
- همانکاری را انجام دهید که کسانیکه در این راه موفق شده اند، انجام دادهاند.
2) قانون ذهن:
همهی علت و معلولها، ذهنی هستند. افکار شما تبدیل به واقعیت میشوند. افکار شما آفرینندهاند. شما تبدیل به همان چیزی میشوید که دربارهی آن بیشتر فکر میکنید. همیشه دربارهی چیزهایی فکر کنید که بهطور واقعی طالب آنها هستید و از فکرکردن دربارهی چیزهایی که خواستار آنها نیستید، اجتناب کنید.
3) قانون عینیتیافتن ذهنیات:
دنیای پیرامون شما، تجلی فیزیکی دنیای درون شماست. کار شما در زندگی، این است که زندگی مورد علاقهی خود را در درون خلق کنید. زندگی ایدهآل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانیکه در دنیای پیرامونتان تحقق پیدا کند، حفظ کنید.
4) قانون رابطهی مستقیم:
زندگی بیرونی شما، بازتاب زندگی درونیتان است. بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یکطرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر، رابطهای مستقیم وجود دارد. روابط اجتماعی، وضعیت جسمانی، شرایط مالی و موفقیت اجتماعی شما، بازتاب دنیای درونیتان است.
5) قانون باور:
هر چیزی را که عمیقاً باور داشته باشید، برایتان به واقعیت تبدیل میشود. شما آنچه را که میبینید، باور نمیکنید بلکه آنچیزی را میبینید که قبلاً بهعنوان یک باور انتخاب کردهاید. پس باید :
- باورهای محدودکنندهای را که مانع موفقیت شما هستند، شناسایی کنید.
- آنها را از بین ببرید.
6) قانون ارزشها:
نحوهی عملکرد شما، همیشه با زیربناییترین ارزشها و اعتقادات شما هماهنگ است. ارزشهایی که واقعاً به آنها اعتقاد دارید، ادعاهای شما نیست بلکه گفتهها، اعمال و انتخابهای شما بهویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.
7) قانون انگیزه:
هرچه میگویید یا انجام میدهید، از تمایلات درونی، خواستهها و غرایز شما سرچشمه میگیرد. اینکار ممکن است بهصورت خودآگاه یا ناخودآگاه انجام شود.
رمز موفقیت دو چیز است:
- تعیین اهداف و برنامهریزی برای آنها
- مشخصکردن انگیزهها
8) قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه:
ناخودآگاه شما موجب میشود همهی گفتهها و اعمالتان، مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیربنایی شما هماهنگ است. ذهن ناخودآگاه شما، بسته به اینکه چگونه آنرا برنامهریزی کنید، میتواند شما را بهپیش ببرد و یا از پیشرفت بازدارد.
9) قانون انتظارات:
اگر با اعتمادبهنفس، انتظار وقوع چیزی را داشته باشید، در جهان پیرامونتان، امکان وقوع پیدا میکند. شما همیشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل میکنید و انتظارات شما، بر رفتار و طرز برخورد اطرافیانتان تأثیر میگذارد.
10) قانون تمرکز:
هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید، در زندگی واقعیت پیدا میکند. هر چیزیکه روی آن تمرکز کنید و مرتب به آن فکر کنید، در زندگی واقعی شکل میگیرد و گسترش پیدا میکند. بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی، واقعاً طالب آنها هستید.
11) قانون عادت:
دستکم 95درصد از کارهایی که انجام میدهید، از روی عادت است، خواه عادتهای مفید و خواه عادتهای مضر. شما میتوانید عادتهایی که موفقیتتان را تضمین میکند، در خود پرورش دهید؛ به اینصورت که تا هنگامیکه رفتار مورد نظر، بهصورت غیرارادی انجام نشود، تمرین و تکرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهید.
12) قانون جذب:
شما بهطور مرتب افکار، ایدهها و موفقیتهایی را که با افکار غالب شما هماهنگ هستند، به خود جذب میکنید؛ خواه افکار منفی و خواه افکار مثبت. شما میتوانید بهتر از اینکه هستید، باشید. ثروتمندتر از اکنون باشید و تواناییهای بیشتری داشته باشید چون میتوانید افکار غالب خود را تغییر دهید.
13) قانون انتخاب:
زندگی شما، نتیجهی انتخابهای شما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید، کنترل کامل زندگیتان و تمامی آنچه برایتان اتفاق میافتد نیز در دست شماست.
14) قانون تفکر مثبت:
برای موفقیت و شادی در تمام جنبههای زندگی، تفکر مثبت، امری ضروری است. شیوهی تفکر شما، نشاندهندهی ارزشها، اعتقادات و انتظارات شماست.
15)قانون تغییر:
تغییر، غیرقابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت هدایت میشود، با سرعتی غیرقابل قیاس با گذشته، در حال حرکت است. کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن.
16) قانون کنترل:
اینکه تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر میکنید، بستگی به این دارد که فکر میکنید تا چه حد زندگیتان را تحت کنترل دارید. سلامتی، شادی و عملکرد عالی، از طریق کنترل کامل افکار، اعمال و شرایط پیرامونتان بهوجود میآید.
17) قانون مسؤولیت:
هرجا که هستید و هرچه که هستید، بهخاطر آن است که خودتان اینطور خواستهاید. مسؤولیت کامل آنچه که هستید، آنچه که بهدست آوردهاید و آنچه که خواهید شد، بر عهدهی خود شماست.
18) قانون پاداش:
عالم در نظم و تعادل کامل بهسر میبرد. شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را میگیرید. همیشه از همان دست که میدهید، از همان دست هم میگیرید. اگر از عالم بیشتر دریافت میکنید، به این دلیل است که بیشتر میبخشید.
19) قانون خدمت:
پاداشهایی که در زندگی میگیرید، با میزان خدمتتان به دیگران، رابطهی مستقیم دارد. هرچه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران، کار و مطالعه کنید و تواناییهای خود را افزایش دهید، در عرصههای مختلف زندگی خود نیز پیشرفت میکنید.
20) قانون تأثیر تلاش:
همهی امیدها، رؤیاها، هدفها و آرمانهای شما، در گرو سختکوشی شماست. هرچه بیشتر تلاش کنید، بخت و اقبال بهتری پیدا میکنید. هیچ راه میانبری وجود ندارد.

دختری کنجکاو میپرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟
دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه
مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست
پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است
رهروی گفت: کوچه ای بن بست سالکی گفت: راه پر خم و پیچ
در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ
دلبری گفت: شوخی لوسی است
تاجری گفت: عشق کیلو چند؟
مفلسی گفت: عشق پر کردن شکم خالی زن و فرزند
شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه
عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه
شیخ گفتا:گناه بی بخشش
واعظی گفت: واژه بی معناست
زاهدی گفت: طوق شیطان است
محتسب گفت: منکر عظما ست
قاضی شهر عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت
جاهلی گفت: عشق را عشق است
پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت
رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است
دیگری گفت: از آن بپرهیزید یعنی از دور کن بر آتش دست
چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم
طفل معصوم با خودش می گفت: من فقط یک سوال پرسیدم!

|
صبر نکنید تا که وقتش برسد؛
فرصتها را باید ساخت؛ فرصتها را باید خلق کرد! تصمیمسازی و فرصتسازی، برترین ویژگی آدمیست؛ و گوهر «اختیار» ـکه تنها در جوهرهی آدمیزادگانستـ برای همینست که انسان، هروقت که بخواهد، بتواند تغییر کند؛ و هروقت که بخواهد، بتواند تغییر دهد!... یادگرفتن، تغییر کردنست و یاددادن، تغییردادن. هیچوقت برای تغییر و دگرگونی، دیر نیست. «سرگذشت» را میشود از سر گرفت؛ و «سرنوشت» را میشود از سر نوشت: ساقی! بیا که یار ز رُخ پرده برگرفت کارِ چراغِ خلوتیان، باز، درگرفت
وین پیر سالخورده، جوانی ز سرگرفت
عیسا دَمی، خُدا بفرستاد و برگرفت
کوتهنظر نگر که سخن مختصر گرفت! جان و جهان، چشمبهراهِ فرصتسازی و تصمیمآفرینی و طراحیهای مناسب و کارساز شماست.
«فرصت نداشتن»، بهانهی همیشگیِ آدمهای معمولیست. اما حقیقت اینست که فرصت، از جنس «داشتن و نداشتن» نیست؛ از جنس «خلاقیت» و «نوآفرینی»ست. این، خود شما هستید که باید فرصتها را خلق کنید. جهان، گوشبهزنگِ مهندسیِ تصمیم و طراحی و برنامهریزی شماست. اصلاً مهم نیست که در چه موقعیت و مناسبتی بهسر میبرید. مهم نیست که سالخورده هستید یا جوان؛ مهم نیست که بازنشستهاید یا شاغل... اینها، همه نسبیست و هیچ نقشی در طرح و چشمانداز و دورنمایِ کلاننگرانهی شما ندارد! مهم اینست که «زندگی»تان را در نهایتِ «آرامش» و «اختیار»، در اختیار خویش درآورید. انتظار شما از هستی و حیات، چیست؟ و طرح و تعبیرتان از طراحی سرنوشت، کدام است؟ سرنوشت، یک سفر است؛ سفری دیگرگون و فراگیر. و گفتن ندارد که ـالبتهـ هر سفری، نقشهی راه هم میخواهد. سفر سرنوشت، بزرگراهِ بلندش را زیر پایتان گسترانیده است. مهندسی طراحی سرنوشت،خصوصیت و تخصص کمی نیست. معجزههایی فراوان در راه است؛ معجزههای فراوانی، معجزههای زندگانی... منتظر کفشهایتان هم نمانید. یکبار هم که شده، سبکبار و مصمّم ـحتی با پاهای برهنهـ همین حالا، بهراه بیفتید. «سبکباران»، آنقدرها هم شیوههای «سایهسنگینان» را جدی نمیگیرند! |

***